انتخابات ریاست جمهوری دهم به اندازه ی کافی نقطه ی عطف بود که مرا به وبلاگ نوشتن بازگرداند.
چهار سال مردی را به عنوان رییس جمهور تحمل کردیم و برایش جک و اس ام اس و ایمیل طنز ساختیم و هر روزمان به این امید سپری شد که دو فردای دیگر در انتخابات برای اولین بار رییس جمهوری برای بار دوم نتواند حائز آرا شود تا مشت محکمی بر دهان کسانی که از کلمبیا و دوربان 2 حماسه می سازند بخورد و ما کلی حال کنیم.
اما انگار طرف مقابل هم همین خواب را برای ما دیده بود. او که رییس جمهور مهرورزش را چهار سال پیش به زور دور دوم به کرسی انتخابات نشانده بود حال عزمش را جزم کرد تا او هم با شکست رکودهای پیشین انتخابات ریاست جمهوری ما بی خبران را از خواب غفلت بیدار کند که عظمت هاله نور و دعای فرج خواندن در سازمان ملل و بسیاری دیگر از معجزات پپیغمبر هزاره ی سوم را بفهمیم.
بر خلاف بسیاری از دوستان که معتقدند دلیل پیروزی رییس جمهور محبوب در انتخابات تقلب است بنده می خواهم با عرض شرمندگی این مهم را انکار کنم.
ما شکست خوردیم. نوش جانمان . چشممان کور . دنده ی مان هم نرم. 12 سال پیش جناح مقابل در انتخاباتی شکست خورد و این برایش زنگ خطری بود. خوش شانسی او این بود که شکستش را نتوانست به گردن تقلب و دروغگویی و پوپولیست بودن خاتمی بگذارد و به خاطر همین شانه از زیر باز شکست خالی کند. مجبور شد بنشیند، فکر کند، دود چراغ بخورد، تمام توانش را بسیج کند و برنامه ای دراز مدت بنویسد. آنچنان دراز مدت که نیازی به در اختیار گرفتن مجلس ششم ندید و آنرا واگذار نمود. حالا بیا ما اسمش را بگذاریم توطئه و کودتا و عوامفریبی. اما چه توفیری دارد؟
جناح مقابل توانست که به عامه ی مردم بفهماند دغدغه ی دموکراسی و آزادی خواهی مطالبه ی مشتی بالا نشین شکم سیر و از خدا بی خبر است که برای کسی تنبان نمی شود. او اصلاحات را منتسب به قشر روشنفکر جامعه کرد و توانست بین بدنه ی جامعه و دوستان عزیزی که کمپین انتخاباتی تشکیل می دهند فاصله ای بگذارد تا نشود حتی با میر حسین موسوی هم آنرا پر کرد. ما در تهران پرچم سبز تکان می دهیم و آن آقای بسیجی که قیافه اش هم ما را می ترساند در روستا اردوی جهادی برگزار می کند. ما یار دبستانی می خوانیم و آن روحانی دیگر در دهاتی که ما یک روز حاضر نیستیم قدم رنجه کنیم روضه ای می خواند و قیام شخص کوچک اندام سبزه روی کم ریش را متصل به قیام امام زمان می کند و در جمع ولوله می اندازد. متاسفانه ما کور شده ایم. من این کور شدن را از برق دوم خرداد می دانم. ما نزدیک بینی گرفته ایم. ما به جز خودمان و دوست و رفیقهایمان نمی توانیم دیگران را ببینیم. ما به فیلم یوزارسیو سلحشور می خندیم. به فیلمنامه ی آن، به صحن آرایی آن به دیالوگهای بچه گانه ی آن به سندیت بی پایه ی آن و نمی توانیم ببینیم که کمی آن طرف خیابان های همین تهران هنگام پخش این فیلم چگونه خلوت می شد. ما ندیدیم که پای هر گفتگوی یوزارسیو و زلیخا اشک در چشمان خیلی ها حلقه می زد. ما نتوانستیم هنر جذب ده نمکی در اخراجی ها را با فروش چهار میلیاردی ببینیم. آدم از ما کور تر؟ اینها هنر نیست؟ اینها همه دروغ است؟
حال من می گویم به جای بد اخلاقی های سیاسی بیاییم و به خیل مردم عادی بپیوندیم و از این که چنین نظام محبوبی و رییس جمهور قهرمانی داریم به خود ببالیم.

